آنچه خواهید خواند با قدری غلو و گاهی قدری شوخی مکالمه ای مجازی است .... صغرا رختشور و معصومه که در این مکالمه مدام به آنها اشاره شده آدم های غریب و واخورده در جامعه ما نیستند ... بلکه خیلی از دخترهای جامعه هستند که در یک ارتباط بیش از هر چیزی تحقیر می شوند ... و این تحقیر مدام ادامه دارد ...تا جایی که دیگر ...بگذریم.
و نرینه ها هم مردان غیر عادی در جامعه نیستند که با زن و بچه به سراغ دیگران بروند ....بلکه بسیاری از پسرها طبق یک نرم عادی شده ... ارتباط را حق خودشان می دانند اما حتی هم کلامی را حق طرف مقابل خود نمی دانند ... آنها در آن واحد با چند نفر ارتباط دارند و از کارهای شان نزد هم یا حتی برای تحقیر دختران تعریف می کنند و قهقهه خنده شان بالا می رود.
از هزار و هفتصد سال پیش تا اکنون که من نوجوان بودم تا امروز که میانسالم حکم یکی بود : " خیلی املی ... زمونه عوض شده ... الان اگه ارتباط نداشته باشی کسی نیگاتم نمی کنه ....فکر می کننن مشکل داری ." ...
مقدمه طولانی شد باز هم از همه مردان عذر می خواهم و تاکید می کنم که این دیالوگ - نوشته به معنای آن نیست که من و همه هم جنسان خوب هستیم.
نسترن:
.......نرینه وقتی اسم زن دائم میاد
خونه هاشو یکی می کنه
ولی وقتی با صغرا رختشور یا معصومه است
می گه دارم اما دست مستاجره
می بینی
نرینه ها اصول و قواعد همشون یکیه
سینگل:
تقصیر نرینه ها نیست که
خوبه خودت هم میگی
قواعد رو دور از جون مادینه ها تعیین میکنند
نسترن:
نه نرینه مادینه رو دو نوع می بینه
مامان بچه ها
مسوول بشور و بساب و حاکم منزل
که تو در و همسایه می شه آدم روش بشه باهاش راه بره
مسوول تعیین زمان سفرهای سیاحتی و زیارتی
مسوول تعیین قیمت ارزاق مهمانی بر حسب اینکه چه کسی را باید مهمان کرد
ایضن مسوول قیمت کادوی ارائه شده به دیگران
و زدن توی سر نرینه هر وقت که دلش خواست
برای هر بهانه ای با مجوز اینکه از تو پپه تر تو دنیا نیست
همه سرت کلاه میذارن
اما صغرا رختشور و معصومه
مسوول زمانی که می تونن نرینه رو ببیننن هم نیستن
چه برسه باقی قضایا
نرینه ها همه سرکوب های دوره جوانی و دوره متاهلی رو
همه چی که براشون عقده شده رو
سر صغرا رختشور و معصومه در میارن
اصلن صغرا رختشور و معصومه حتی مادینه نیستن
اونا سو...خن
جهت اجرای تمام اسلوب فیلم هایی که نرینه دیده
شیر فهم شدی
سینگل:
اوی جوووووووووووووونم
ای جووووووووووووووونم
این جونم برای صغری رخت شورها و معصومه ها بودهااااااااااا
با این تفاسیر دوست داشتنی اند دیگه
نیستند خدایی؟
تو خودت نرینه بودی
دوستشون نداشتی؟
نسترن:
صغرا رختشور و معصومه بعد از چند سال گم میشن از خاطره ها و بدون اینکه مادر شده باشن یا همسر رسمی شده باشن یا جلو در و همسایه باشن
میرن موزه
و تو موزه تنهایی می مونن
سینگل:
موزه مکانی ست برای نگهداری هر آنچه ارزش نگه داشتن داره
بد جایی نیست که
نسترن:
میره تو انباری موزه
خوشحال نباش
چون هیچ وقت سند نخورده
تو موزه جنسی رو نگه میدارن پشت ویترین واسه دیدن مردم که سند خورده باشه
وگرنه می مونه تو انباری
و هیچ کاری نداره
و دیده هم نمی شه
حتی به واسطه دانشگاه بچه هاش
یا عروسیشون
یا نوه هاش
اونجا فقط آرزو می کنه که بره
هر چند همون زمانی هم که نرینه های ثواب رسون بودن میون رفتن و موندن همیشه می موند
با تنی ارگ/اسم نشده
با جانوری که بود اما نبود
هر وقت خودش می خواست بود
و می بایست در همان زمانی که جانور بود
خدمات ارائه بدهد
بعد جانور دست صغرا رختشور یا معصومه را در دنیای واقعی یا فضای مجازی می گرفت
ببخشید مچش را
که ای وای با فلانی هم داری حرف میزنی
و جانور عین خیالش نبود که خودش زن و بچه دارد
یا اگر ندارد
در به در دنبال کسی است که در شانیتش باشد و با آن ازدواج کند
سینگل:
صبر کن خانم
یکی یکی
گذاشتی روی رگبار
نسترن:
چرا بهت بر میخوره
من دارم راجع به نرینه و صغرا رختشور
یا نهایتش معصومه حرف می زنم
سینگل:
آهان
گفتم شاید اگر خدا بخواد منم جزو نرینه ها محسوب میشم
نسترن:
همیشه صغرا رختشورا یا معصومه ها به امید اینکه بالاخره نرینه می خواد بگیردش و با این جمله نرینه که دوره زمونه عوض شده تو چقدر املی
تن به کارهایی که اون می خواد میدن
اما هر کاری می کنن امیدشون بیشتر به ناامیدی می رسه
و این می شه که وسط دردهای روحی و جسمی ... یه نرینه دیگه میاد سراغشون
و صغرا رختشور و معصومه انقدر حالشون بده که نمیدونن باز هم نرینه
باز هم داستان همیشگی
به هر حال اینجوری می شه که میرن تو انباری
تمام
سینگل:
خب این داستان زندگیست دیگه
میخوای بنیان هستی و رسم رسوم عالم رو زیر و رو کنی؟
نسترن:
بله داستان طبیعی صغرا رختشورا و معصومه ها که شانیت ازدواج دائم رو ندارن
و حتی اگه نطفه ای تو شکمشن وول خورد باید سر به نیستش کنن
نرینه ها که مسوولش نیستن
هستن؟
سینگل:
نرینه ها مسئول خودشون هم نیستند
چه برسه به دسته گل هاشون
نسترن:
آره دیگه نرینه مسوول زندگی رسمی خودشه
که چه وقت خانوم بچه ها می خوان برن خرید
کی می خوان برن خونه خاله عم قزی زری خانوم اینا
کی می خوان نذری بدن
کی باید گوشت بخرن واسه خونه
کی باید دستبند بخرن واسه خانوم ... تولد یا سالگرد عروسی یا قبول شدن تو دوره کبری خانوم واسه دوخت و دوز
یا واسه آرایشگری
یا واسه چگونه لاغر شوید
یا انرژی درمانی
آره خب مسوول نیستن
هستن؟
سینگل:
آره خب
میبینی؟
چقدر بدبختند این نرینه ها
همه اش مسئولیت
همه اش گرفتاری
نسترن:
در بدبخت بودنشون که شکی نیست
نه به خاطر اونچه که تو می گی
به خاطر آخرتی که در انتظارشونه
و فکر می کنن بردن
اما بدجور باختن
سینگل:
خدا رو شکر
نرینه نیستی
وگرنه بدعاقبتی در انتظارت بود
پی نوشت: اینکه گاهی اوقات مطالب نوعی بچگانه به این گونه که هست می شودُ مرا ببخشایید...ولی خب اینها هست ... حتی هنوز ...در ۴۵ سالگی .
این گفت و گو میان من و یکی از خوانندگان وبلاگ شکل گرفت ...پس از این بحث مجازی ُ اجازه انتشارش را داد. راه دور نرویم همین سینگل خودمان را می گویم!