ضرغام و دختران مردم یا حرف های تکراری
چگونه؟ ... اینگونه که به نوبه شبکه های مختلف ضرغام تی وی برای شنیدن و دیدن سریال های مناسبتی گرفته می شد تا از ابتدا تا انتهای این سریال ها دیده شود.
دو نتیجه واضح و مبرهن برای ام نمایان شد و به من فهماند که چقدر در عمرم خنگ بوده ام که نفهمیده بودم این دو مطلب را ... - البته انقدر هم خنگ نیستم چرا که یک مفهوم را در دوره جوانی تلویزیون به من آموزاند و من هم شیرفهم شدم همان زمان که هر کسی نام ایرانی دارد یا قاتل است یا دزد یا خرابکار یا جاسوس یا همه اینها با هم که به طور قطع اسمش خیلی غلیظ ایرانی می شد اینگونه که فامیلی اش هم بویی از نام های ایرانی داشت-
و اما این دو نتیجه جدید:
نخست آنکه از میان تمام دختران ایرانی ... گروهی هستند که یا دختر شهیدند یا دختر حاجی ... در هر دو صورت فرقی ندارد ... همیشه یا مجلس ابوالفضل پارتی به انحا مختلفند یا در حال دعا - نیایش به آن یگانه نه ، توسل به فلان امامزاده - و نکته مهم و اساسی آنکه همه این دخترها... که مدام در حال هم زدن آش نذری و سوار شدن بر سانتافه شان برای خریدن سبزی هستند!... تحصیلاتشان زیر دکترای فیزیک اتمی نیست!... و یا عقد کرده اند یا در حال عقد کردن ... و مشکلی از بابت ازدواج اصلا و ابدا نداشته و ندارند و هر چه مشکل در این باره است بر می گردد به ولنگاری کسانی که دختر حاجی یا دختر شهید - آن هم نه شهید معمولی ...شهیدی که موقع شهادت زیر بیرق فلان حاج آقا بوده است- نیستند.
بقیه دختران ایران زمین در دیدگاه ضرغام تی وی ... دختر خیابانی هستند ... رد خور هم ندارد ... همه این دخترها میان خانواده هم که باشند ...تهش را که بگیری خیابانی هستند... دختر خانه نیستند... و اینجاست که نقطه اوج سریال شکل می گیرد...به هر حال در یک جایی از هر یک در میلیونی از این دختر خیابانی ها ...توفیق شرکت در نذری پزون یا ابولفضل پارتی می یابند و توسط دختر حاجی ارشاد می شوند که چگونه گوساله سامری را دوست داشته باشند... و آنها هم با شنیدن نام گوساله سامری متحول می شوند و دیگر دختر خیابانی نیستند.
دوم مطلی که ضرغام عزیز در این چند روز برای ام کاملن روشن ساخت و از مکتب تلویزیونش آموختم این بود که اصولن دین خلاصه می شود در قرآن به سر گرفتن ... مثل کتاب حافظ ...باز کردن کتاب و حتی مثل کتاب حافظ یک غزل را کامل نخواندن بلکه یک آیه را ابدون سر و ته خواندن ... جوشن کبیر و امامزاده ها و نذری ها و اوهام و خواب یعنی آخر ایمان...و اصولن دین اسلام را محمد از سوی الله آورده است تا بیماران سرطانی را در شب قدر شفا دهد!
پی نوشت: می خواستم از حال و هوای خودم بنویسم و نوشته ای ننویسم که بوی خود برتر بینی بدهد ... چرا که اگر خودمان را جای هنرمندان و غیر هنرمندان ضرغام تی وی بگذاریم چه می توانستیم بکنیم جز ساخت چنین سریال هایی ... خودمان یک خود سانسوری می شدیم ذاتن که دست هر ممیزی را از پشت می بستیم.
دیگر دلیل نوشتن این مطلب آن است که توان ندارم ...اما باید به کسی کمک کنم ... و ذهنم کامل درگیر است... حتی نمی توانم به یک نوشته چفت و بسط بدهم ... و برای همین...مزخرفاتی اینگونه می نویسم ...
راستی در همین چند روز و بادیدن سریال های ضرغام تی وی فهمیدم چرا مردم همه مناطق ایران دوست دارند تهرانی ها را بکشند...اول به خاطر اینکه همه شان در کاخ زندگی می کنند و ماشین های چند صد میلیونی دارند... دوم اینکه هیچ مشکلی ندارند ... جز اینکه این هفته همسرشان آنها را نبرده است رستوران که معمولن بهترین هتل است ... سوم اینکه همه شان یک شبه پول دار شده اند ... چهارم آنکه صبحش تهران هستند ...ظهرش لندن ...شبش مشهد برای زیارت امام رضا که الهی همون امام رضا بزنه تو کمرشون... پنجم آنکه اراده کنند همه گونه تفریحات برایشان فراهم است ... باز هم بگویم؟
هیچ کدامشان مثل من و امثال من نه به خاطر یک قرص مجبورند ششصد کیلومتر بکوبند بیایند تهران و بعد هم بشنوند که هنوز نیومده ... نه مثل من بخواهند به کسی حتی نگاه کنند ... تا مشهدی قربون پسر عمه دختر خاله زری خانم همسایه محله مجتبی اینا هم فهمیده ... نه زندگیشان مثل من حرام تحصیل شده به امید روزی که کاری خوب بیابم ...اما نیافته ام ... یا اگر یافته ام ... همه زندگی ام پاییدن دور و برم شده است که کسی حرف در نیاورد ... عصرها که می رسم خانه ..تازه اول بدبختی است ... با این لحظه ها چه کنم... لجظه هایی که نه می روند و نه قصد رفتن دارند ... کتاب می خوانم ...تمام نمی شود ... تلویزیون می بینم لجم می گیرد ...جم می بینم ... تا با بدری و زری فردا میان کار ... باقی داستان را حدس بزنیم....جم که جم است ...اما هر وقت تلویزیون را می بینم ... می دانم یک عده هستند که به آنها می گویند تهرانی ...همه شان هم سر و ته یه کرباسن ...همشون از دم داهاتی ... یه مشت گنده دماغ حق امثال من خورده.
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .