بحث اول
نوشته خانم آناهیتا:
نسترن جان، می دانم که گاه هم این اجبارها هست اما این مسأله محافظه کاری در شروع رابطه و نکته بینی در طول آن ، به نظرم چندان منطقی نیست هرچند که آدمهای زیادی اینگونه می شوند .
*******
آناهیتا جان در این دو خط دو نکنته را که من گفته بودم اشاره کرده اید محافظه کاری و نکته بینی.
این دو نکته را من برای سن و سال خودم گفتم ... تقریبن کسی که در سن و سال من است به تبع آن به تدریج محافظه کارتر از یک جوان می شود همانگونه که جوان محافظه کارتر از یک نوجوان و یک نوجوان محافظه کارتر از یک کودک سه ساله است!
به طور مثال شاید شما در 20 سالگی با دوستانتان (دختر یا پسر فرقی ندارد) مسابقه یا قراری می گذاشتید و انجام هم می دادید حال که به آن نگاه می کنید خودتان یا خود و همان دوستانتان با هم می گویید:"عجب سر نترسی داشتیما."... یا " عجب دیوانه هایی بودیما!"
البته محافظه کاری تنها به دلیل بالا رفتن سن رخ نمی دهد بلکه در عبور از جوانی به مرحله بعدی ... یا وابستگی هایی پیش می آید که ما را وادار به محافظه کاری می کند ... به طور مثال ازدواج می کنیم و در نقش همسر یا پدر یا مادر ایفای نقش می کنیم که این نقش ها با خود محافظه کاری را یدک می کشد...ما نمی توانیم مادر باشیم و بی پروا برای خودمان قرار بگذاریم ساعت 12 دوست قدیمیمان را در خیابان ببینم بدون حضور فرد دیگری! ... باید ابتدا با همسرمان هماهنگ کنیم که او وقت دارد که بچه را آن ساعت نگاه دارد ... و یا موافق است ... به تبع آن می بینید گاه اصلن از خیر کل ماجرا می گذریم.
یا ممکن است در جوانی کل درآمد یک ماهه مان را خرج یک شلوار بکنیم ... ماه بعدش کل درآمدمان را برای یک مانتو هزینه کنیم و اتفاقن بسیار خوشگل و خوشتیپ هم باشیم ....خب ما درآمد ماهانه مان را که از محل کار می گیریم خرج این لباسها و یا اصلن چیزهایی می کنیم که به هیچ وجه به دردمان نمی خورند ... اما بدون اینکه خود بدانیم داریم از محل درآمد خانه ارتزاق می کنیم و خب به فکر آب و برق و بهای سقفی که بر سرمان هست نیستیم... می توانیم بنابراین خیلی کارها را بکنیم .... و یا مثل خیلی های دیگر نکنیم!
به هر حال در این مرحله عبور از جوانی به ما بعد آن ... چه بخواهیم چه نخواهیم ... مجبور می شویم تنها شویم ... یا همراه با شریک زیر سقف دیگری قرار بگیریم ... آن وقت است که سرمان درون حساب و کتاب می رود ... بگذریم از مردها و زنانی که تا 100 سالگی هم سرشان به حساب و کتاب نمی رود...اما در وضعیت نسبی ... این مرحله محافظه کاری در دخل و خرج را می طلبد. – به خصوص اگر تنها باشید-
لابد می گویید این مثال های چرند چیست که می زنم .... سعی کردم مثال های فیزیکی و قابل لمس را بگویم ... اما صحبت شما و من درباره محافظه کاری احساسی است .
در این ارتباط هم همین گونه می شود...نمی دانم روزگاری را به خاطر می آورید ...که اغلب برای همه ما پیش آمده با یک نگاه مست می شدیم ... با یک کلام سرگیچه خوشی می یافتیم ... و یا هیچ یک ... روزها و ماه ها را می توانستیم به هم بدوزیم تا بیاید ... کسی که هیچ وقت نیامد!
اما در این میانه وقتی جوان شدیم ... چه کردیم؟ ... خب نیامد آنی که می بایست می آمد ... به تدریج دوستی ها پیش آمد ...دوستی های پر کشش یا ساده – نمی خواهم لفظ دیگری را به کار ببرم و بگویم رابطه- ... اکنون من و شما به رغم تفاوت سنی ... دیگر وقتی کسی می گوید:"ف" .... ما سه دور تا فرحزاد رفته ایم و برگشته ایم در ذهنمان... بنابراین انتخاب های مان برای همان دوستی نه چیز دیگری ... خیلی عجولانه نیست ... همراه با یک نوع محافظه کاری یا بهتر بگویم محدودتر است.
اما نکته بینی :
ماجرای نکته بینی هم حکایت همان مثال های کودک و نوجوان و جوان و ... است ... نمی خواهم بگویم آنچه جوان در آینه بیند پیر در خشت خام می بیند ... نه ... اما در یک سنینی بسیار ساده از کنار عیب های هم رد می شویم – وقتی دوست هستیم- ... اما یک زمانی هست که ناخودآگاه این نکته بینی به سراغمان می آید ... اگر بخواهیم ادامه دهیم خودمان را – بهتر است بگویم خودم را – به خریت می زنیم – می زنم - ... اما اگر نخواهیم خب...ماجرا مشخص است.
البته هر آنچه گفتم راجع به دوستی است ... حکایت ازدواج که جدا هست ... از قدیم گفته اند : " کسی که با چشم بسته ازدواج کند باید با چشم باز تحمل کند."... و نتیجه می گیرند با کسی که می خواهید ازدواج کنید تا می توانید چشم بر تمام وجوهش – تاکید دارم بر تمام وجوهش- باز کنید .... و پس از ازدواج سعی کنید چشمانتان کمی تا قسمتی ببندید و به حرف قدیمی ها هم گوش ندهید که چشمتان را کامل ببندید.
درباره پاراگراف بالا یک مطلب را اضافه کنم ... هر چند می دانم شما – خانم آناهیتا- با من موافقید ...روی سخنم با کسانی است که از برخی مسائل پرهیز می کندد...ببینید ما وقتی یک نابینا می بینیم ... به راحتی تشخیص می دهیم که او نابینا است ... اما یک مریض روحی را به سختی می توان تشخیص داد ... آن هم در جامعه ای که برآیندش از لحاظ روحی درمانده و وامانده و عصبی و پرخاشگر است .... لابد می گویید:"خیلی گیجی نسترن ... اون دوره ها که خواستگارها دو سه جلسه می رفتن سینما و پارک و کافی شاپ سپری شده ... ما الان بالا و پایین طرف را در می آوریم." ....واقعن در می آورید؟ ... آیا طابوهای ذهنیتان را شکانده اید که بتوانید؟ ... می بینم یکی دارد می گوید:" نسترن ... مساله روحی چه دخلی به اتاق قرماندهی دارد که تو فرتی از یک مساله کاملن روحی ..پریدی وسط یک مساله کاملن جسمی ..." ... خب خواستم بگویم این دو را در کنار هم باید بشناسید برای یک رابطه خوب.
آیا توانسته اید؟... اگر چه صحبت ما اینجا بیشتر راجع به دوستی است تا ازدواج .... و ازدواج ها در این جامعه عمرش رسیده به سه ماه ...چه رسد به دوستی ها که نمی دانم چند وقت ادامه می تواند بیابد...اما هر بار ما کاسته می شویم ... دوباره بلند می شویم ... دوباره کاسته می شویم .... شاید این همان مرحله محافظه کاری و نکته بینی است. – باز تاکید می کنم گاه با به خریت زدن خودم برای ادامه دوستی نکته بینی کم نمی شود اما تا حدی نادیده می انگارم-
بحث دوم
نوشته خانم آناهیتا:
آنچه که به تازگی فهمیدم و در گذشته درک نمی کردم این است که مردان در سنین بالای 40 سال، خیلی بهتر زندگی را درک می کنند و با آنها می توان رابطه نرمالتری داشت. البته با مردانی که در گذشته یا یک بار ازدواج کرده اند و یا روابط طولانی مدت با زنان داشته اند)منظورم مردی که تارک دنیا شده بوده و دارای ضعفهای روانی و جسمی است و به همین دلایل تا این سنین ازدواج نکرده، نیست) . من پیش از این فقط با مردانی که ماگزیمم همسن خودم یا یک یا دو سال بیشتر بودند؛ سر و کار داشتم ولی الان تصمیمم برای زندگی عوض شده و فکر می کنم رابطه با ثبات تر و با آرامش تری را می توانم با مردی در سنین شما داشته باشم. این خیلی هم خوب است اگر مرد دلمرده و سرد نباشد و واقعا نیاز و علاقه به زندگی داشته باشد.و فکر می کنم مردان کمتر می توانند تنهایی را تحمل کنند. پس زنان هم می توانند در سنین شما راحت تر رفتار کنند به شرط آنکه جدا وجود یک رابطه را بخواهند و به آن نیاز داشته باشند. البته قطعا آدمها و احساسات و اندیشه های آنها با هم متفاوتند..
*******
قطعن زنان در سنین من اگر مجرد باشند بنا به دلایلی به طور مثال تا کنون ازدواج نکرده اند یا مطلقه هستند یا بیوه ... بسیار راحت تر می توانند رفتار کنند از جوانی که هزار و یک مشکل دارد ...به طور شوخی هم که شده اولیش مشکل مسکن!... اما از شوخی که بگذریم ... در جامعه ما نگاه ها بر روی یک زن جوان خیلی بیشتر است که چه می کند ... در واقع همه به زندگی اش سرک می کشند و نمی تواند راحت باشد به خصوص اگر مطلقه یا بیوه باشد ... اما حساسیت درباره رفتار دختر- زنی هم سن و سال من بسیار کمتر می شود ... یک نوع آزادی نانوشته جامعه در این سنین به فرد هم سن و سال من ارائه می دهد ... از اینکه کجا برود ...کجا نرود ... به خصوص اگر تنها زندگی کند ... کی بیاید ...کی نیاید ... با کی هست ...با کی نیست...ممکن است در مهمانی های خصوصی راجع به او پچ پچی هم بشود ...اما آخرش حتی زنان پچ پچ گو هم در دلشان و گاه بر زبانشان کلامی می چرخد تو مایه های دمش گرم!
اما یک نکته گم شده برای اغلب کسانی که به زندگی این زنان نگاه می کنند وجود دارد و آن اینکه اگر دوستی را آغاز کنند و با شکست روبرو شود ... برایشان دوباره از نو شروع کردن سخت می شود... نمی توانند مثل یک جوان فریاد بزنند ... نمی توانند به خودکشی فکر کنند که زندگیشان در تنهایی خود نوعی خودکشی هست...مساله را بدبینانه نگاه نکننم؟ ..چشم... در حالت خوشبینانه اش می شود فردی که مجبور است هر از چندگاهی با کسی دوست باشد ... و خب می دانیم این منطقی نیست... این مشکل از آن زن یا دوستش نیست ... جامعه بیمار است ...جوان و نوجوان و میانسال هم نمی شناسد... بیماری وقتی همه گیر می شود ... دیگر نمی توان تصور کرد که مرد 40 ساله بهتر است از مرد 31 ساله یا 34 ساله .... تقریبن همه یک شکل می شوند با یک دستورالمعمل نانوشته که تا ته وجودشان نفوذ کرده و طبق آن عمل می کنند .
پیش از این هم گفتم مردی که شما گفتید ... تنها در شرایطی که متاهل است خوب است ... حتی اگر بیاید و به شما بگوید هزار جور مشکل در زندگی زناشویی اش دارد باور نکنید ... همان مرد اگر طلاق بگیرد ... و به فرض فرزندانی داشته باشد ... همیشه باید بار وجودی آن فرزندان را یا شما در دوستی تان تحمل کنید... یا در وجه دیگر آن فرزندان مدام زندگی مرد را به زندگی گذشته اش وصل می کند ... و شما باید خیلی مسائل را تحمل کنید.
آنچه شما و دوستانتان به نتیجه رسیده اید ... البته در جامعه ما با کم شدن شمار و انگیزه ازدواج و گذار بچه های متولد 57 به بعد به سنیینی که مد نظر شماست ... لاجرم شما را با مردهای مجرد با دوستی های طولانی هم روبرو خواهد ساخت ... نمی دانم اینگونه دوستی چگونه خواهد بود... اما می دانم همه ما چه در سنین شما چه در سنین من ...نیاز به کسی داریم برای اتاق فرماندهی .... که آرامش روحی یابیم .... برای سفر تا طراوت خاطرات را بازیابیم ... برای گفتن و شنیدن ... تا بدانیم صدایی داریم که شنیده می شود و صدایی دوست دارد که با صدای ما همنوا شود ... برای وقتی که می رویم به خرید و نه برای خود بلکه برای او خرید می کنیم ... و اینها همه سادگی هایی است که شاید اینگونه ساده به نظر برسد اما درعمل زندگی با همین بهانه های کوچک قشنگ می شود و من و شما ...بالنده تر.
پی نوشت نخست: این گفته ها باید نوشته می شد هر چند به نظر طولانی است اما بسیار کم از آنچه هست که باید نوشته شود در این باره ...و خب کامنت آناهیتا شد یک بهانه برای نوشتنشُ اما لزومن پاسخ خانم آناهیتا نیست ... بلکه مثل همیشه یک پست است و دوست دارم نظر دیگران را بدانم .
پی نوشت دوم: حالا برعکس ماجرا را هم داریم ... زنانی را می شناسم هم سن و سال خودم که دوستی با مردان چهل به بالا را نمی پسندند و به دوستی به مردان هم سن و سال شما ... مشتاقند و ظاهرن آنها هم مشتاق ...مثل همه دوستی های این روزها دوام این دوستی ها هر چند بیشتر از ازدواج های این روزهاست! ... اما خب کم است... – این نکته حتمن باید گفته شود که این زنان مستقل بوده و از لحاظ مالی می توانند خودشان را بگردانند...نه اینکه به دلایل دیگر تن به این دوستی ها بدهند.-
پی نوشت سوم : نسل دختران و پسران دهه هفتاد و اواخر دهه شصت بسیار شبیه پسران دهه شصتی شده اند ... حتی اوایل این دهه ... عاشق مهمانی های هفتگی ...دور همی های سرگیچه آور ... و نوع گفتارو کردارشان را که می بینم ....اغلب به یاد پسران 24 یا 23 ساله زمانه خودم می افتم.
پی نوشت چهارم: حالا ما یک مرد بالای چهل سال رو از کجا پیدا کنیم ؟ ... اونایی که دور و بر منن همشون متاهلن ....امیدوارم شما بیابید.