یک سوال
نسترن اگر بخواهد از خود بگوید باز باید مثل صدای چرخ خیاطی های دستی ... ساز تکراری تنهایی را کوک کند و گاه از وحشت هایی که دارد بگوید... - وحشت هایی همه از جنس زمینی که غالب می شود بر آنچه شایسته پرهیز است ... البته می باید از آن بنویسم ... چرا که به طور ادواری هر از چند گاه این وحشت ها به سراغم می آیند.-
پ.ن: دیروز با یکی از دوستانم درباره ترانه صحبت می کردیم ... و او نقب زد به خاطرات ابتدای دوره نوجوانی اش و دل سپردن به شنیدن ترانه های داریوش از میان ایرانی ها تا گروه پینک فلوید از میان غربی ها و گویی به آن روزگاران بازگشت ... شروع به دکلمه ترانه ها کرد از د وال بگیرید تا کوچه !... و البته بسیار از داریوش خواند با شوق ...
وقتی حرف های مان تمام شد... در میانه سکوت ... یکباره نسترنی را به خاطر آوردم که نه به خاطر درج در جایی ... نه به خاطر خواندن برای کسی ... نه به خاطر ... شعری سه بیتی گفته بود ...شاید ۱۸ سال داشت که این شعر را گفت ... و وقتی شعر با تمام کلماتش در ذهنش زنده شد... خودی را یافت که در شعری سه بیتی بسیاری از فنون شعرای قدیم را به کار بسته بود تا شعر از لحاظ صنایع کامل باشد...
بد ندیدم اینجا نیز درجش کنم :
در این زمان ما ُ هر سو روی شام است
آتش زبان ما ُ مهجور از این بام است
روی لبان ما ُ صد نغمه ای از او
"یعقوب" جان ماُ او "یوسف" دام است
وحی غمان ما ُ نازل به آوازش
شاهد میان ما ُ ای "نازنین" نام است
از جمله صنایع این شعر یافتن اسم فردی است که در وصفش شعر گفته شده با به هم چسباندن حروف اول هر مصراع..
یکی دیگر از صنایع ... ایجاد قافیه مضاعف در ابیات با قافیه سازی در هر نیم مصراع!
پ.ن دوم: این مطالب قلمی شد تا بگویم ... می خواهم بنویسم .... مثل مرحوم قادری که می خواست زنده بماند ... اما دوست دارم ایده های خود را از نسترنی که می خواهید بیان کنید ... در واقع نسترنی که در نوشته پیدا می شود ... و زمانی که کل کل بین من و او ... و گاه من و شما رخ می دهد.
با سپاس: نسترنی که به شدت زخم خورده
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .