سالها پیش در میان جمع مردانه ای که من هم آنجا حضور داشتم ... بحثی میان آقایان در گرفت با این مفروض که همه آنها قبول داشتند قوانین قضایی به نوعی زن ستیز است ... اما با این همه وقتی مسوولیت های خود را در یک کفه می گذاشتند و مسوولیت های زنان را در کفه دیگر ...نمی توانسند از این وسوسه که بگویند:" زنان در جامعه ما از مردان خوشبخت تر هستند." خلاصی یابند ... و وقتی یکیشان این وسوسه را به زبان جاری ساخت ... دیگران نیز او را تایید کردند و دلایلی را آوردند "در یک زندگی نرمال" که می شد به آنها حق داد ...هر چند زنان جامعه ما هم پای مردان کار می کنند و چرخه زندگی به کمک آنها می چرخد ...این مطلب را هم آنها قبول داشتند...و اضافه بر آن می گفتند: " اگرچه قوانین ضد زن است اما در زندگی های خانوادگی ... به قدری شرایط فکری بالا رفته است که هیچ کدام از آن قوانین در زندگی ها- نرمال- ساری و جاری نیست و دختران در خانواده ها همانقدر حق دارند که پسران ."
همه گفته های آنها در بستری بیان می شد که همه آنها متعلق به بخش متوسط جامعه بودند.
آنها بدون اینکه بخواهند برای خوشامد کسی حرف بزنند ... و یا بخواهند مرا خوشنود سازند حرف های شان را می زدند.
حرفهای شان که تمام شد .... گفتم : "می توانم یک سوال بپرسم ... لازم نیست فوری جواب بدهید ...قدری فکر کنید و صادقانه بگویید" ....شرط مرا برای پاسخ به سوالی که نمی دانستند چیست پذیرفتند... گفتم: :" اگر همین الان حکم شود که زنان همه مشکلاتی که شما دارید ...به خصوص مسوولیت اصلی یک زندگی را بپذیرند...و آنها هم بپذیرند...با وجود عرف های جامعه و نه حتی قوانین قضایی ضد زن که از آن گفتید ....حاضرید ... از فردا تبدیل به همان جنسی شوید که خوشبختش می خوانید؟ " .... و به شوخی و جدی اضافه کردم :" و مجبور شوید از صبح که بلند می شوید هویت خود را به زیر پا بگذارید با حجاب ؟"....این شوخی باعث شد که بخندند .... اما فکرها را کردند .... و گفتند : " فکر که می کنیم ...نه حاضر نیستیم زن باشیم در این جامعه ...حتی اگر در زندگی شخصی مان ... اطرافیانن نزدیکمان قوانین قضایی را به سخره بگیرند."
از آن روز و آن صحبت ها و آن گفته های صادقانه سال هاست که می گذرد...و اگر قوانین قضایی را کنار بگذاریم ... و هنجار شکن هم بشویم ... تا کی می توانیم چنین باشیم ؟.... و به این ترتیب عرف ها مدام دنبال ما هستند... به ویژه دنبال جنس نسوان.
می خواهم اینجا مثالی بزنم و در این مثال دو نفر که تقریبن باید هم سن و سال باشند را از دوجنس مخالف نشانه می گیرم.
نخستینش را "نسترن" می گذاریم با 44 سال ....مجرد ... و این نسترن که اینجا مثال است و من نیستم ... دنبال شریک.
دومین را "سه نقطه" می گذاریم – با پوزش از آقای سه نقطه که می دانم آنقدر مناعت طبع دارند که وجودشان را در این مثال ببخشایند- حدودن 47 یا 48 ساله ... مجرد .... و دنبال شریک.
نسترن مثال ما به هر سو که نگاه می کند ... همه همسالانش ازدواج کرده اند و حالا صاحب یکی دو فرزند هم هستند ... اگر به سراغ جوان تر ها برود ...تا چه حد جوان تر برود ؟ .... دوستی برای اش تعریف می کرد که میانه چنین رابطه ای با یک جوان ... او گفت :"تو که زندگیت رو کردی... یه چند صباحی هستیم با هم ... بعدش هم خب مسلمه من باید برم سراغ زندگیم!"
و حالا آقای سه نقطه .... همه همسالانش ازدواج کرده اند و حالا صاحب یکی دو فرزند هم هستند ... اما او می تواند برود سراغ جوان ترها ... تا چه حد جوان تر برود ؟ ...خب عرف به او حق انتخاب وسیع داده است ....نه کسی شکایت می کند که چرا به دختری جوان تر نظر دارد و نه دختر جوان به او می گوید" تو که زندگیت رو کردی ....یه چند صباحی هستیم با هم ...بعدش هم خب مسلمه من باید برم سراغ زندگیم!"
اتفاقن همه به او تبریک می گویند که بالاخره می خواهی سر و سامان بگیری و از "بی کسی" بیرون بیایی.
به قدری حق انتخاب برای او وسیع است که به گفته خودش ... با کسی به قصد ازدواج چت می کند ... نه او را دیده ... و نه جز کلماتی که در فضای مجازی در مسنجر رد و بدل می شود ...شناخت بیشتری از او دارد....اما دختر به او می گوید :سیگار می کشد. - درباره سن ایشان حدس حقیر برای این مثال بود ... و درباره آنچه از چت گفتم ... نوشته ایشان در یکی از کامنت ها-
به همین راحتی بدون کنکاش بیشتر... سه نقطه روی دختر خط می کشد و می رود سراغ دیگران ...چرا؟ ...چون او حق انتخابی بسیار وسیع دارد...و همین هم می شود که به قول خودشان می توانند به سرعت ازدواج کنند و از بی کسی به در آیند.
عدم درک متقابل دو جنس از یکدیگر تنها به زنان مریخی و مردان ونوسی ترجمه شده در دهه هفتاد باز نمی گردد....که کتاب را بخوانی و همه چیز به طرفه العینی حل شود ....عدم درک جنس زن از جنس مرد و به عکسش باز می گردد به اینکه به هر حال ما گاه شرایط طرف مقابل را فراموش می کنیم ...اگر تنها هست ... به او توصیه ای می کنیم که بیشتر به درد هم جنس هم سنمان به گاه تنهایی می خورد...با توجه به شرایط سنی ... یا با توجه به شرایط خانوادگی ...یا هزار جور شرایط دیگر – این "هزار جور شرایط دیگر" می بایست نوشته می شد تا در یابیم ما زنان هم گاه در شرایطی هستیم به هنگام جوانی که توصیه های ما به درد یکدیگر می خورد نه به درد جنس مخالف-
اینها را گفتم که معنای شکم سیری کامل مشخص شود.... ما گاه به قدری امتیاز جنسیتمان را داریم که فراموش می کنیم ...جنسیت مخالف از برخی از آنها محروم است ... و این همان شکم سیری است .... و این همان "ماری آنتوانت" کوچک در وجود هر یک از ما چه زن و چه مرد است.
پی نوشت: می دانم که برخی از شما بزرگواران به خصوص از جنس خودم ... خواهید گفت :"این حرفها د مده شده و دیگر کسی به این حرفها فکر نمی کند ...تصورات تو به درد آنت جان شیفته می خورد!"
خب یک لحظه خودشان را جای نسترن مثال ما بگذارند ... فقط یک لحظه...آیا جایی برای عرف شکنی هست؟... که خود دوستانی که چنین خواهند نوشت به محاکمه اش خواهند نشست ... و پیش از آنها خودش چنین کاری خواهد کرد.
پی نوشت دوم :آنچه در این نوشته آمد ... ربطی به مشکلات این چند وقت من ...ندارد... و از شما مهربانان که دعای ام کردید بی نهایت سپاسگزارم
تنها یک توضیح را لازم می دانم و آن اینکه در قطعه پست پیشین آورده بودم ... "نه برای آنکه کسی به من فکر نمی کند ... برای آنکه اجازه ندارم به کسی فکر کنم!."
چه هنگامی ...فردی مجوز فکر کردن به دیگری را ندارد ؟ ... یا خود را بسیار دست پایین می بیند ... یا کسی که می خواهد به او فکر کند از گروه همسالان که نه ...حتی از گروه ده سال پایین تر از سن خودش است که ازدواج کرده است...این برای امثال "نسترن" مثال ما پیش می آید... و اگر عرف شکنی کند ...چه می شود؟
البته اینها برای نسترن مثال این مطلب بود ... و گرنه حقیر را که می شناسید.
متاسفم که نوشته الکن من باعث برداشت ناصحیح شد. .. از همه توصیه ها نیز سپاسگزارم.
پی نوشت نمی دانم چندم:
وقتی کسی به من حرفی می زند تا صحت یا سقم آن را نیابم ... ول کن نیستم... چرا که بعدش می خواهم نظر خودم را بگویم تا همانطور که می دانید دیگران فکر نکنند بنده لال هستم!
قضیه ای که می خواهم بگویم به پست هیچ ربطی ندارد و باز می گردد به "دزدان دریایی"!... مجبور شدم با یک کارشناس سیاسی مسائل آلمان که هم در آلمان زندگی کرده باشد و هم زبان آنها را بداند و قضا قورتکی کارشناس نشده باشد مثل صد تا صدتا کارشناسان محترم و محترمه در خبرگزاری ها و روزنامه و ضرغام تی وی - رادیوها...صحبت کنم.
ایشان گفتند: بله حزب "دزدان دریایی" وجود دارد اما به معنای آن نیست که گروهی از مردم پیرو حزبی شده باشند که آرمان هایی شبیه دزدان دریایی داشته باشد.
خاستگاه اصلی این حزب سوئد است...جالا چرا سوئد خواهم گفت... این ایده را سه کارمند عادی در آلمان که تنها خصوصیتشان دسترسی به فضای مجازی بود... گرفتند و حزب خود را راه انداختند.. تفکرات و ایده های خاصی ندارند ... به همان هنجارهایی که جامعه آلمان دارد معتقدند و تنها اینکه بسیار به گردش آزاد اطلاعات ... و استفاده از فضاهای نوین حاصل از مجاز بها می دهند.
نام این حزب برگرفته از پیشه قوم "وایکینگ"هاست که در کشورهای شمال اروپا به ویژه سوئد و آلمان زندگی می کردند.. و به قول پایه گذاران حزب ..."خب چی کار کنیم ... دزد دریایی بودند دیگه." و تنها اشاره ای به پیشه پیشینیانشان برای جذاب شدن حزبی به این کوچکی پیش مردم بوده است ... و این نام که اشاره ای غیر مستقیم به وایکینگ ها بوده .... به قدری جذاب می شود که بدون اینکه اهداف انتخاباتی اش تفاوت چندانی با دیگر حزب ها داشته باشد... نه درصد آرا را تنها در برلین کسب می کند.