"حاج خانم نسترن" ...لطفن با "حاج خانوم دختر" اشتباه گرفته نشه!
در صحرای عرفات عکسی گرفته ام به یادگار با یک شتر ... هم من لبخند می زنم هم یه جورایی شتر!... پشت عکس نوشته ام : "صحرای عرفات ... محل آشنایی آدم و حوا ... و من و این شتر!"
قبل از اینکه به مکه مشرف بشوم از همه نوع کتابی درباره این مکان خوانده بودم ... کتابهای روشنفکری تا کتابهای حدیث و روایتی.. اگرچه وقتی به آنجا رسیدم تنها "کتاب" بود که خواندنش می چسبید ...اما با این همه از میانه همه آن کتابهایی که خوانده بودم وقتی به عرفه رسیدم همگی با هم مخلوط شد و مخلوط شد و به عیان به "یافتم ...یافتم" رسیدم...
می گویند وقتی آدم و حوا از میوه ممنوعه خوردند از بهشت رانده شدند (بر خلاف بسیاری از خرافات هر دو از این میوه خوردند نه اینکه حوا اغوا گری کرده باشد و اول گول شیطان را خورده باشد) به هر حال هر دو از بهشت رانده شدند ... به کجا ؟
به زمین .
به جایی حوالی آنجایی که به یمن سعودی ها امروز عربستان سعودی می نامیم ... هر کدام در گوشه ای از زمین این سرزمین. آنها که به قول قرآن آفریده شده بودند تا در کنار هم آرامش یابند ... حال در زمین تنهایی را تجربه می کردند و در پی هم بودند... و از خداوند استغفار می کردند تا به یکدیگر برسند ...- به آرمش در کنار هم بودن -... و آخر رسیدند. در کجا ؟ در صحرای عرفات .
عرفات از شناخت می آید ....... و شناخت ظاهرا از عشق بالاتر است .
صحرای عرفات در نزدیکی مکه است .
آن دو نه سر پناهی داشتند ... اما شناخت (یعنی عشق به یکدیگر )را داشتند.... رفتند تا به جایی رسیدند که میان چند کوه بود ... و دست کم خوش آب و هوا تر از صحراهای اطراف . در میان گودی که می توانست از گزند آنها را ایمن نگاه دارد... خانه ای ساختند ... خانه عشق .... و در آن زیستند ... تا بودند با عشق ...
هزاران سال گذشت. هاجر از جور سارا با اسماعیل به سمتی روانه شد که باز همان کوهها بود و همان میانه کوهها ... که عشق مادر به فرزند ...میانه کوهها آب را به ارمغان آورد ... و ابراهیم پشیمان را نیز ....
ابراهیم پس از سالها ... ماموریت یافت در میانه آن کوهها خانه ای بسازد برای خدا... که تا ابدیت تاریخ .... هر که "سلمو تسلیما " می گوید هفت بار به دور خانه خدا طواف کند.
محل خانه کجا بود؟ درست بر ویرانه های خانه ای که دو انسان ساخته بودند... دو عاشق ...- خانه خدا ... خانه عشق انسان !- وه چه باشکوه .... و انسان ها مامور به هفت بار طواف به دور خانه خدا که نه .... به گرد خانه عشق شدند. ... و نه یک بار طواف ... نه دو بار ...بلکه هفت بار که در همه ادیان نشانه بی نهایت است.
مخلوق خالق وظیفه یافت که تا ابد به گرد خانه عشق طواف کند..."مقصود تویی(عشق) کعبه و بتخانه بهانه است" ... و عشق ... و عشق... و عشق.
خوش باشین و عاشق: حاج خانوم نسترن رها
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .