اندر شرح حاملگی ما!
گفتم که کمرم یه هو گرفت و افاضات فرمودم که خانم گودرزی به آقای شقایقی چه ربطی دارد.
وقتی بالای لگن خاصره باد فرمودند یا همون ورم کردند... و فرت رودمون هم به کل بیکار شد... و لقمه غذا نه یک وعده و نه دو وعده که همش یه جایی اون وسط مسطا می گرفت و احساس می کردیم یه نون سنگک رو قلمبه فشردیم تو گلو ... که حالا نه راه پیش داره و نه پس ... گفتیم "نکنه سرما خوردیم؟"... – خوش بینی و اطلاعات پزشکی در حد هوارتا از جانب ما-
همینطور که کارهای پؤوهشی مان را انجام می دادیم این چند روز ...مثل یک دختر گل ناز نازی ... همزمان نه فشاری از بابت شکم احساس می کردیم برای اینکه روده مان از اعتصاب خارج شود ... و نه این باد کم می شد ... و حالا که داریم همه چی رو واضح می گیم خب اینم بگیم که عمل قبیح آروغ را می فرمودیم ... بی جهت !
وسط همون کارهای بزوهشی فرتی فرتیمان ... که گاه از درد همان ناحیه باد لگن خاصره دادمان در می آمد ... حتی وقتی در خواب در حال کار پژوهشی با آقای ایکس بودیم! ...یه هو از صدای درد خودمان از خواب می پریدیم ... اونم وسط اون کار تحقیقی به اون مهمی ! ...و باز به نتیجه می رسیدیم که "نکنه سرما خوردیم؟" ....خب آدم عاقل هم که بابت سرماخوردگی دکتر نمیره ...ولی چون نه گلویمان درد می کرد نه تب داشتیم ... برای خودمان استومینوفن 500 به اضافه باکلوفن 25 میلی گرم و پماد دیکلوفناک تجویز کردیم از همان روز اول ... – بله ما بیخود که دکترا نگرفتیم-
اما این درد لامذهب خوبیت نداشت که خوب شود لابد...به خصوص اینکه شکممان که چند وقتی بود فکر می کردیم به خاطر شکستن رژیم غذایی دارد گنده می شود و خوش به حالمان می شد .....وقتی امروز بعد از خوردن چهار تا قرص طب سنتی خودمان که به قول عزیز دل ملت قشنگ سرتا پا رو اسکن می کنه ....رودمون لطف فرمودن به ما ....دیدیم ای بابا این شکم چرا بی قاعده انقده گنده شده تو این هاگیر واگیر ... "نکنه حامله شدیم؟"..... حالا حاملگی مساله مهمی نیست ...مهم اینه که پدر گور به گورش تا به حال یه بار هم نیومده سراغ ما ... نه بعد از حاملگی ها ...اصولن هیچ وقت نیومده ....حالا چی داشتم می گفتم ... آها .. دیگه این شکم گنده شوخی نداشت ... امشب همینطور که در بحر تفکر که نه ... حول و حوش دریاچه خشک شده ارومیه ذهنمان بودیم...یه هو گفتیم : "نکنه سرطان کولیت گرفتیم؟" ... بعد گفتیم : "نه باید سرطان استخوان باشد؟" ....- ما یا خوش بین خوش بینیم یا بد بین بدبین ...حد وسطش باشه واسه غربیهای کافر بی دین ملحد فاسد! ... حالا چرا ش بماند به همون چراهایی که به همه دنیا فحش می دیم جز خودمون-
خلاصه رفتیم تو این گاگول بیچاره که قبلن که خوبتر کار می کرد بهش احترام میذاشتیم می گفتیم گوگل ... اما الان شده همون گاگول تو ایران ! .....گاگول جون کند تا به ما فهموند نه سرطان استخوان داریم نه سرطان کولیت .... خب باید یه دردیمون باشه .... افتادیم باز به جان گاگول ... چون یه چیزای بد بد تو همون جست و جوی پواریمون دستگیرمون شده بود که ربط به ما طایفه نسوان داشت ... تازه داشت یادم می اومد که من بارها از دردهایی که مرا از خواب می پراند در این یکی دو سال شکایت کرده بودم ... و همه اش هم ربط داشت به همان طایفه نسوان که ای الهی بگم ما نصف نسوان نشده ..- که خودشون هم تازه نسوان نیستند همون طایفه نصفان هستن تو این خراب شده عزیز دل ملت!- باید درد وبلاشون هم بخوره تو سر ما !
بعله ما همه علائم سرطان رحیم ! را داشتیم ...از اشکال به شکل انسداد روده به یکباره .... تا همون دردهای یکی دو ساله و اشکال در بلع به یکباره .... و باد کردگی شکم اون هم به صورت فرتی...و فرمودن آروغ !
حالا همه اینا بخوره تو سر عزیز دل ملت ! .... که به یمنش خانوما شب می خوابن .... صد تومن میره رو قیمتشون ...تازه اگه مهریه شون سکه نباشه! تازشم ما حرف بی ربط درباره عزیز دل ملت نمی زنیم خودشون همیشه گفتن درد و بلای همتون بخوره تو سر من ...اما چی کار کنم که نمیذارن من و مشا جون بهتون خدمت کنیم ...آخ بمیرم واسه "محمود افغان"... با اون اسکن لایه لایه وجودش با طب سنتی!
حالا ... رسیدیم به جاهای خوب خوب ماجرا .... ما که خوندیم یه راست یاد "تنها " و "عروس خانوم " و "پریا" و یه میلیون تای دیگه مث اونا ... از جمله خودمون "نسترن رها " افتادیم... چی جوری ... اینجوری که برای تشخیص اینکه همه این علایمی که گفتیم واقعن سرطان هست که لابد هست چون ما می گیم ! .... و بعدشم تازه بفهمن سرطان چقدر پیشرفت کرده ....بایست یه لوله از "وا...ژن" بفرستن اون تو!... هیچ راه فرار مراری هم نداره ...
حالا می رسیم به همون اول پست که "اه بخشکی شانس" ... یه عمر گفتیم مراقب باش .... حالا بایست ... با لوله ...ما رو زن کنن!
.... اصلن همه تنهاها و عروس خانم ها و پریاها ... افتخار کنن که به اصول پایبندند ... موسی به دین خود عیسی به دین خود ... ما هم کلی از این افتخارات رو دور و برمون تو این چهل و سه سال جمع کردیم ... ولی آخه آخرش شد لوله!
حالا که فکر می کنم از همه عذر می خوام ... اصلن فکر کنم این سازمان پزشکان بدون مرز که تو سایتشون رفته بودم واسه همین کوفتی – سرطان رحیم! منظور است- می خواد دخترای ایران رو بی نا/موس کنه ....وگرنه اینهمه راه واسه تشخیص ... مث همون اسکن لایه لایه فقط با گرفتن یه نبض تو طب سنتی که عزیز دل ملت گفت...
به هر حال ما به یک عدد "سینگل" قبل از رفتن به پزشک جهت سرطان یابی با لوله نیازمندیم ... چون حداقل می شه با اون سیقه کرد و اون دنیا سوال جواب پس ندیم ...ولی با لوله می شه سیقه کرد! ...شما بگین؟ ....آخه به خدا زشته برم اون دنیا بگن چی جوری بی .نامو.س شدی بگم با لوله!
پی نوشت : سرتون رو درد آوردم از مریضیم ....می بینید این داستان "پرستوی کاغذی" چی جوری داره وول می خوره تا از دستم در ره .
حالا که سرتون درد اومد چند تا جوک با مزه بنویسم ... اینا واقعی نیستا تو همه جای دنیا ...جز خراب شده عزیز دل ملت!
خب اولش رو از فزمانده نییروی انتزامی شروع می کنم که گفته امنیت انقدر تو خراب شده عزیز دل ملت بالاست که همه مراکز تحقیقی دنیا مشغول تحقیقات علمی هستند که چی جوری می شه انقدر امنیت تو یه کشور بالا باشه!
حالا اینش به کنار ... شما محققین رو در نظر بگیرین ...همه روپوش سفید پوشیده .... انواع و اقسام وسایل آزمایشگاهی تو دست این محلول رو میریزن تو اون محلول ... لوله به دست – این لوله اون لوله بی نا.مو.سی نیست ... ذهتنون مث من خرابه دیگه- ... بدو بدو از این بر می رن اون بر ... بفهمن آخه چه جوری می شه این همه امنیت ... بازم کشف نمی کنن که نمی کنن.
یه عده شون هم مث اون دانشمند محله بهداشت بود تو زمانی که هنوز شما اونقه اونقه می کردین ... سر به جیب تفکر فرو بردن ...بازم هنوز نتونستن کشف کنن.
این از لطیفه اول .... و اما دومی یادتونه یه بنده خدایی وقتی از برنامه هاش واسه وظارت حرف می زد ... می گفت اصولن ما قرارداد زیر 100 میلیارد تومن نمی بندین واسمون افت داره ... نه که قیافشم شبیه کاهن تو یوسف زلیحای حاج آقا سلحشور بود ... ما می ترسیدیم و زیر پتو قایم می شدیم..... – جون اصولن هم از حاج آقا با اون قیافش همیشه ترسیدیم هم از اون کاهن... هر چند می رفتیم زیر پتو اما باز از حاج آقا می ترسیدیم که نکنه بگه :" زیر پتو؟! ... گل بگیرین این ف/اح/ش/ه ...خونه ها رو" ... به هر حال این کاهن که ما ازش انقذه می ترسیدیم ... این هفته نه که هیشکی باهاش قرارداد نبست داشت از غصه می مرد ... چهار تا قرارداد بسته ... به ارزش چهار میلیارد تومن ... اونم با یه وظارت خونه دیگه که ما نفهییم اینجا هم خانوم گودرزی چه ربطی به آقای شقایقی داره ...... حالا بگدریم به قرارداد بچسبیم ....یعنی سر جمع چهار تا قرارداد ارزشش به اندازه صد متر زمین تو یه جای متوسط تهرون تهرون که می گن اینه هستش ... که نه تنها بساز بفروشا به همچین زمینی نیگا نمی کنن که براشون افت داره ... که حتی خواستگار هم تو خونه صدمتری – ببخشید شصت متری کنیدش ...چو.ن جهل مترش خرج ساخت خونه شده - که دختر شاه پریون داشته باشه نمیره خواستگاری ! ....البته این قرارداد نه ربطی به بساز بفروشی داشت نه خواستگار .... اما چه کنم که مجبورم واسه شیر فهم کردن خودم این مثالها به خصوص از نوع خواستگاریش رو بزنم تا شیر فهم شم!
سومی از همه باحال تره ... این آقای طلایی معلوم شد فقط فامیلیش طلایی نیست که دست رو هر چی بذاره طلا می شه قبول ندارین ...برین حرفاش رو امروز تو خبرگزاری فارس بخونین ... گفته آخه اینم شد دلیل که منو رد صلاحیت کردن که چرا تو دیپلم و لیسانست رو با هم و تو یک زمون گرفتی ! .... نه خداییش به این می گن آخر دلیل ...چرا بنده خدا رو رد صلاحیت کردین؟...
حالا اگه سیکل و دیپلم و. دکتراش رو مث مرحوم کردان تو یه زمون گرفته بود باز یه چیزی ... البته پشت سر مرده حرف زدن بده اما چه کنیم که هزار تا مثال دیگه هست که شما از من بهتر می دونید حی و حاضر هم هستند ... ولی از اون مرده بنده خدا تا بقیه ... عقل داشتن ... تاریخ ها رو حد اقل با یه سال فاصله می زدن که نشون بدن طرف نابقه است ...نه مث این بنده خدا ... من که هر چی فکر می کنم خداییش گرفتن دیپلم و لیسانس تو یه تاریخ دیگه آخرشه ... بابا حداقل مدرک می خواستین بدین ... دو تا تاریخ می زدین ....ا ...اینم شد کار آخه؟...
پی نوشت دوم : این آخری رو نوشتم بلکه حاج خانوم دختر سر حال بیاد ...بشینه بنویسه ... ولی چه کنیم که انقدر مشغول شمردن پوندای سه هزار و پونصد تومنیشه ... که بهونه میاره ... میگه هنوز تنور یخه ...باس یه خورده گرم شه تا من بیام بنویسم.
خداییشا تازه دارم می فهمم چرا انقدر حاج خانوم دختر غلط دیکته داره ..."آخ .. بازم با ملاقه تو سر من زدن شروع شد؟"..."حغته...من بیسواتم؟ ...حالا خوبه همه شاهد بودن من دکطرام رو از انگلیس که الهی باق غلهکش رو خدا از ما نگیره ...هر چند وقت با بچه ها میریم سفا سیتی ... یه دادی می زنیم هالی به هولی...پوند آخرش چند شد نسی ای آمل اسطکبار؟" ..."من چمیدونم حاج خانوم دختر ... الان که بازار بسته است....آخ."
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .