خواب (2)
خواب دیدم عشق بر من می وزد
بر دل تنهای این زن می وزد
من شبم اما به صبحی بس عزیز
بسته ام دل که به این تن می وزد
پی نوشت:
درباره "مادر زهره" داستانی ننوشتیم ... جز گلایه تنها از مادرش...چرا اینگونه فکر نکنیم که "مادر زهره" می توانستیم ما باشیم.
من مادر زهره زمانی که او دانشگاهی است و شما مادر زهره زمانی که او نوجوان است...چه احساسی داشتیم ... چه همخوانی با او داشتیم... و چه استرس هایی را می بایست از سر بگذرانیم.... و هزار حالت دیگر.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 0:6 توسط نسترن رها
|
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .