در پی زمستان 62 !
آنچه چه می گفت مهم نیست اینکه معنای حرف های اش این می شد که مردم ما چرا خورشید را نگاه نمی کنند . چرا زیبایی های طبیعت را نمی بینند تا لذت ببرند. چرا به آبی آسمان و آبی دریا زل نمی زنند تا دل سپارند و شادی در وجودشان جوانه زند، مهم است!
حالا این همه دخل و تصرف در گفته ها چرا؟
باور کنید این دخل و تصرف از من نیست ... از همان خبرنگار اجتماعی است که حرف های روانشناس را اینگونه ترجمه کرد و به سمع و شهود ما بچه های فرهنگی رساند... تا ما فرهنگیون حاضر و سانسور چی های تا سه ماه پیش! درکی از پرسش و پاسخ در حوزه اجتماع را داشته باشیم و آن را بفهمیم.
یکی از دوستان که ایستاده بود و این سخنرانی را می شنید و ایضن نه از فرهنگیون بود نه اجتماعیون ... و اما بیش از همه درگیر سخنان روانشناس! ... خواست حرفی بزند که ماند ... نمی دانست در تعرض به حرف های روانشناس چه مثالی بیاورد که حکم جفت پا رفتن به صورت و فک روانشناس مربوطه را داشته باشد.
در این میانه های فک و دیگر نواحی بودیم که من از پست چند روز پیش خودم علنن دزدی کردم و گفتم: این مردم به زندگی مخفی وادار شدند ....یه زندگی زیرزمینی....
وسط حرف های ام بودم که دیدم دیگران با تعجب به من نگاه می کنند ... گفتم نکند خالی بندی یکی از خوانندگان در باب سنگین بودن پستم درست باشد...و من به غلط آن را هندوانه زیر بغل تصور کردم ...برای همین از جمع پرسیدم :" کی مخفیانه زندگی نمی کنه ...زیرزمینی؟" ... همه تصدیق کردند که زندگیشان مدل زیرزمینی است...(عجب جبروتی دارد دبیر فرهنگی بودن و ما در این شونصد سال نفهمیده بودیم)
بعدش گفتم:"باید به این روانشناس گفت مشکل از دیدن ما نیست ...مشکل از زیر زمینه ...تو زیرزمین ... خورشیدی نیست که ببینی ...طبیعتی وجود نداره که نیگاش کنی...آبی آسمون ؟ ...تلالو دریا؟ ... دیگه واقعن که ... همین که یه عده با نقاشی درست .. در خاطره جمع معنای خورشید و طبیعت و آسمون و دریا رو نگه دارن کلیه ..." دوباره گروه همنوازان با سر تصدیق کردند حرف های مرا و آن کسی که نه فرهنگی بود نه اجتماعی با لبخندی کشیده تا انتهای دو وجه صورت...به سخن آمد و گفت:" چقدر خوب تونستی وضعیت همه ما رو ... یه جور که همه فهم باشه بگی."
پی نوشت: حالا من موندم سنگینم یا راحت الهضم؟
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .