دختر دنبال روزنامه می گردد روی میزهای اداره ... برای اینکه به خانه ببرد تا سبزی بخرد و پاک کند.

آقای شاهینی می گوید: "بهتر نیست به جای این همه زحمت ...سبزی آماده بخرید؟"

دختر کمی مکث می کند ... می گوید:"می دانید آن سبزی های آماده را من پاک می کنم."