داستان کوتاه!
دختر دنبال روزنامه می گردد روی میزهای اداره ... برای اینکه به خانه ببرد تا سبزی بخرد و پاک کند.
آقای شاهینی می گوید: "بهتر نیست به جای این همه زحمت ...سبزی آماده بخرید؟"
دختر کمی مکث می کند ... می گوید:"می دانید آن سبزی های آماده را من پاک می کنم."
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ ساعت 1:0 توسط نسترن رها
|
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .