راز نانوشتن لیلا!
همه ما پیش فرض هایی برای سر باز زدن یحیی داریم ... به قدری زندگی در زمین سخت بوده است ... و به قدری یحیی در همه زندگی تسلیم ذات دوست بوده است ... که پس از مرگ به آرامشی دست یافته ...که با هیچ چیز نمی خواهد عوض کند ...حتی بازگشت به زندگی زمینی....
بیاید که چه؟ ...باز آن همه سختی ها را متحمل شود؟ ...
نگاهش می کنم ...در نگاهم این پیش فرض ها موج می زند ....نگاهم را قطعن خوانده است.
می گوید: " در فلسطین و برخی نقاط دیگر ... داستان دیگری هم میان مردم رواج دارد که صحت آن را نمی دانم ... اما مردم آن مناطق می گویند:" عیسی حتی پسر نوح –سام – را زنده می کند .... سام وقتی بر می خیزد ... جوانی است با موها و ریش های سفید... و چهره ای وحشت زده ... عیسی از چهره او می ماند ....سام می گوید: "تو مرا به زندگی زمینی خواندی؟" ...عیسی می گوید:"آری" ....سام آرام می شود .... می گوید: "یک لحظه تصور کردم در صور دمیده شده و روز محشر است از وحشت موهای ام سفید شد...حال که اینگونه نیست ...بگذار همان جا که بودم باز گردم.""
می گویم: " یحیی قبول ...اما سام چرا قبول نکرد ...او می توانست زندگی کند و اشتباهاتش را جبران کند...شاید که رستگار شود."
او با عربی فصیح کلام دوست را می خواند و می گوید: " به هیچ کسی پس از مرگ فرصت دوباره داده نمی شود." و اضافه می کند: " هر چه توشه کرده ایم تا زمان مقرر است که تنها دوست از آن آگاه است که زمان مقرر هر یک از ما برای رفتن کی است ."
می گویم :"برای همین سام نیامد؟"
به جای پاسخ به سوال من ... او از من سوالی می پرسد:" آیا دوست داری به زندگی جنینی باز گردی ؟ ...یادت باشد آنجا روح در تو دمیده شد ... هیچ کاری نمی کردی اما همیشه همه چی برای ات مهیا بود ...کسی مزاحمت نبود ....آنجا زندگی می کردی .... با این همه آیا دوست داری به زندگی جنینی باز گردی؟"
می گویم:"نه"
می گوید:"کسی را سراغ داری که بخواهد به زندگی جنینی باز گردد؟"
می گویم :"نه ...تا آنجا که دیده ام حتی آنها که از زندگی زمینی سیر می شوند آرزوی مرگ می کنند نه آرزوی بازگشت به زندگی جنینی"
"نکته همین جاست....آگاهی ما از دنیای پس از مرگ تا روز محشر شاید کم است ."
میان کلامش می پرم:"نه در کتاب کامل توضیح داده شده است."
"بله در کتاب آنچه گفته شده مربوط به روز حساب و کتاب است .... و پس از آن ... و در میانه مرگ ما تا روز حساب و کتاب می دانیم که روزگاری که شاید چند هزار سال بگذرد ...در عالمی خواهیم بود به نام برزخ...اگر چه پس از مرگ سوال جواب های اولیه ای می شود ...اما ظاهرن بلافاصله کیفر نازل نمی شود ...هر چند هیچ راهی برای جبران کارهایی که کرده ایم و بد بوده ...نیست ...اما در برزخ می مانیم ....و از آنجا که برزخ زندگی زمینی نیست ...نمی توانیم تصور کاملی از آن داشته باشیم ....اما اگر داستان هایی که گفتم واقعیت باشد ... کسی دوست ندارد به زمین باز گردد ... مثل من و شما که نمی خواهیم به دوره جنینی باز گردیم ... می گویند : دنیای زمینی برای رفتگان حکم همان دنیای جنینی را دارد."
گیج شده ام ...و می دانم اینکه در دنیای برزخ همه شاد و خرسند نیستند ....تنها پرهیزکاران هستند که بسیار شاد و مسرورند ... اما دیگران هم برای چه به زمین باز گردند .... با خودم می گویم حتی لاله و لادن مرگ را گزیدند ...نه بازگشت به دوره جنینی.
تنها جمله ای که ما می گوییم به گاه خستگی از دنیا ی زمینی .... جدای از خواست مرگ .... یک جمله است کاش هیچ گاه به دنیا نیامده بودم و در کنه این جمله این معنا نیست که کاش همیشه در دوره جنینی بودیم بلکه معنای اش آن است که کاش هیچ گاه نتفه ما شکل نمی گرفت.
راز نانوشتن لیلا به این داستان ها بازگشت...باید بیشتر از برزخ بدانم ... نه اینکه تحت تاثیر شنیده های بصری ! ... چرندیاتی را بنویسم..
پی نوشت: آنچه می نویسم ربطی به نوشته بالا ندارد .... همه ما افرادی را دیده ایم از جمله خود من که می گویند :" اون عرب جاهلی بود که هیچی نمی فهمید " .... و بعد همان افراد از جمله خودم .... به گاه دیگری وقتی درباره کتاب دوست صحبت می شود می گویند و می گویم:" خوندمش اما نفهمیدم ... می دونی خیلی سخته درک معانیش....." .... کسی باید به من و این افراد بگوید: "عرب جاهلی که به قول من و شما هیچ نمی فهمید ... در هنگامی که محمد عزیز آن را می خواند ....می فهمید ....پس بازی چیست؟" ....
گویی آن افراد و من ....تلاش داریم همیشه خود را توجیه کنیم ... و چه توجیه احمقانه ای....توجیهی که را ه را باز می کند برای برخی فرصت طلبان که واسطه شوند بین من و آن افراد و دوست .... و وهم خود را به جای کلام دوست بنشانند .... و بدون اینکه خود بدانیم انسان هایی بشویم مدام حاجت خواه نه از درگاه دوست.... و در وادی گمان گم می شویم.
و من و آن افراد از یاد می بریم هر چند مدام می گوییم محمد گفت من میان شما دو چیز باقی میگذارم کتاب و سنت.
و من و آن افراد از یاد می بریم که اسلام دین بی واسطه است .
این پی نوشت حاصل گفت و گوی امروز من با برخی از دوستانم بود.
پی نوشت دوم : مساله خواستن و حاجت برآورده نشدن را فراموش نکرده ام و اگر خدا بخواهد ...در پستی دیگر از دید خود بیان خواهم کرد...امید که وهم نباشد.
نسترن رها هستم متولد تهران و ساکن این روستای بزرگ .